تبلیغات
اسراء

سبحان نامه ی 14

بسم الله الرحمن الرحیم

پروردگار مهربانم

گاهی در هیاهوی زندگی می خواهم ترجمان وحدانیتت شوم.گرچه همه ی وجودم تو را به یگانگی شهادت می دهند ومن در غفلت وبی خبری  ام.

قل هوالله احد
بگو خداوند یکتاست

می گویم

تو یکی هستی یعنی فقط تو هستی که هستی

و همه چیز نیستند زیرا که به فرمان توست هستشان

می گویم تو یکی هستی

یعنی  در بودن ها و نبودن هایمان جز تو نمی توان به کسی دیگر تکیه کرد وخواست که برای ما نیمه بوده ها کاری کند.اخر خودش هم قرار است که از یکی که هست کمک بگیرد

چه ذلیل و ناتوان است انکه برای بقایش و خواست هایش از نیست ها کمک می گیرد

می گویم تو یکی هستی

که همه ی نیست های عالم به یکی بودن تو به اعتراف منی که نیستم سر تعظیم فرود اورند

می گویم

تویکی هستی که به من نیست توان هست شدن را داده ای
می گویم فقط تویکی هستی که
هرچه ابدیت فریاد بزند به یکی بودن تو و اراده ی تو فریاد زده است
اصلا جهان آمده است که یکی بودن تو را فریاد بزند
و در نیست بودن خود به یقین برسد

می گویم همه ی هست های موقت به اشارت تو از هستی ساقط می شوند
می گویم تو فقط یکی هستی که
انجام همه ی امور را بعهده داری
ودار ومدار جهان تکیه بر هست تو زده اند

تو یکی هستی که
ندای هست بودنت شیرین ترین ندا برای نیست هاست
می گویم تو هستی و هیچکس دیگری نیست.




ادامه مطلب
[ سه شنبه 26 مرداد 1395 ] [ 19:14 ] [ رضوان ]

گرایش های ارتجاعی

میلاد_دخانچی،دانشجوی دکترای رشته مطالعات فرهنگی:   این سناتور جوان، فاطمه_حسینی دختر صفدر و نماینده‌ی تهران، یک فرد نیست، او یک جریان و یک پدیده است. او نماینده‌ی یک طبقه‌ی اشرافی مذهبی، یک نوع بورژوازی تسبیح به دست است که با ویکتورین‌های قرن نوزدهم انگلستان قابل مقایسه است. طبقه‌ای که تجسم آن حرف مارکس است که ایدئولوژی روبنا است تا به مثابه یک روکش، بده بستان‌های اقتصادی و به تاراج رفتن طبقه‌ی پایین را پنهان کند.  این همان طبقه ایست که زیارت_عاشورا می‌خواند و نذری می‌دهد و به ظواهر شرعی به شدت پایبند است اما تنها کافی است وارد خانه‌اش شوید، آنجاست که مبل‌های گرانقیمت و لباسهای بِرند و مدرسه‌های خصوصی و سفرهای خارجی و میهمانی‌های آنچنانی زنانه و کیف و کفش و ساعت‌های مارکدار خودنمایی می‌کند.  این همان طبقه است که در مراسم خواستگاری حدیث و آیه و روایت می‌خواند اما تا مطمئن نشود که می‌تواند خون بورژوایی و موازنه‌ی ثروت و قدرت را حفظ کند دست به وصلت نمی‌زند و اگر هم بزند مسلمان حرف میزند، اما بورژوا عمل می‌کند.  این همان طبقه است که علیرغم آنکه از قدرت ارتزاق می‌کند، از قضا هر از چند گاهی ژست اپوزوسیون می‌گیرد و در مجموع ترجیح می‌دهد با بورژوای سکولار دسته بندی شود تا با طبقه مذهبی پایین. این همان پاژیرو سوارِ چادری است و این چادر همان است که از آن زور و زر و تزویر می‌چکد. و اما سیاستمداری او، این نیز تصادفی نیست، این هم یک جریان است. او نماینده سیاستی رانتی است. سیاستی که سیاستمدارانش کم و بیش همه شبیه به هم‌اند و نماینده‌هایش معلوم نیست از کجا آمده‌اند، کجا درس خوانده‌اند پیش از این چه کرده‌اند و بعدا قرار است چه کنند.  این همان سیاستی است که به جای برنامه به لیست رای می‌دهد، به ژست های ایدئولوژیک رای می‌دهد، به پاچه خواری برای بزرگان رای می‌دهد. همان سیاستی که اپوزوسیون آن از پوزیسیون آن بدتر است. این همان سیاستی است که پروژه ندارد، برنامه ندارد و و غایتش حفظ وضع موجود است. این همان سیاستی است که همه اش لابی است و آقازاده و براساس اعتماد و رفاقت، تیم بندی می‌کند نه کارآمدی و تعهد. این همان سیاستی است که در آن "استیت" همه چیز را مصادره کرده است و در آن اگر انقلاب یک هیات پرشور و شعور بود الان تنها "سفره" ای از آن باقی مانده است.  میشل_فوکو در یک فرمولی گفت: "هرجا قدرت هست، مقاومت هم هست." اما این گزاره فوکو در اینجا مصداق ندارد. مقابل این طبقه، نه بورژوای سکولار می‌ایستد و نه طبقه غیر مرفه مذهبی. اولی با او مبارزه نمی‌کند چرا که هردو از یک تبارند و دومی در جنگ طبقاتی با بالا با دیدن چادر و روضه، متحیر گونه دست از مقابله می‌کشد.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395 ] [ 09:50 ] [ رضوان ]

بقا و فنا

 
بسم الله الرحمن الرحیم
کل شی فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام

باهمسرم نشسته ام و راجع به تخریب قبرستانی قدیمی از شهرمان صحبت می کنیم که بر ان زمان زیادی گذشته و بخاطر تغییرات استراتژیکی که در اطرافش صورت گرفته لازم می آید که شهرداری ان را شخم زده و محوطه ی سبز یا چیز دیگر احداث کند.
مدت زمانی را که بنظر می آمد بازماندگان ان قبور دست از سر قبر بزرگان خود بردارند ان هم نه با زور واجبار و تامین اعتبار و گرفتن رضایت بلکه بطور کاملا طبیعی ،  حدود 50 سال تخمین زدیم.

همسرم گفت:50 سال دیگر از این قبرستان متروکه و قدیمی جز پارکی باقی نمی ماند و انگار نه انگار که ادمهای مهمی با شهرت و نام و نشان و ایل و تبار و برو بیایی زندگی می کردند و بعد به حاک سپرده شده اند و از یادها رفته اند.

من کمی فکر کردم و در تکمیل بحثش جواب دادم که: مگر برای تک تک این ادمها قبل از اینکه بدنیا بیایند مهم بوده که قرار است این ها بیایند و مدتی زندگی کنند و بروند؟
باتعجب پرسید :چطور مگر؟

گفتم همین خود تو.وقتی که پدرت یاعقبتر برگردیم پدربزرگ و یا پدر پدربزرگت در فلان دهات در شکم مادر جدت در نه ماهگی بودند و منتظر اینکه پا به دنیا بگذارند مهم بود که تو قرار است روزی بیایی و زندگی کنی و فرزندی بدنیا اوری و بزرگش کنی و فلان کار را انتخاب کنی ؟
در ادامه گفتم: مسلما انها در استانه ی تولد خودشان بودند و اصلا برایشان پشیزی ارزش نداشت که سالهای دیگر قرار است تو بیای.حتی اگر چند سال می گذشت و پدر بزرگ پدربزرگت را مشغول بازی و جست وخیز در باغها و مزارع می دیدی و می پرسیدی برایت مهم است که نبیره یا سنگ اندازت سالهای بعد بدنیا می ایند و کسب روزی می کنندو فرزندانی بدنیا می آورند؟

نه!هرگز.شاید اگر به سن جوانی می رسیدند و تو اینها را به عرضشان می رساندی نهایت چیزی که برایشان مهم بود این بود که  بپرسند:ایا شهرت و اعتباری کسب خواهند کرد که بواسطه ی ان بر من پدربزرگ خدابیامرزی بگویند و وجود مرا مهم بدانند ؟

تو هم می گویی:نه!ما هم چون شما می اییم و مدتی زندگی می کنیم و فرزندانی بجا می گزاریم و خواهیم مرد.

بعد نتیجه گرفتم که حالا وقتی دلسوزان تو که همان اجداد و بزرگانت باشند و یاپدر ومادر تو اند در بدو تولدشان و حتی در دم جان دادنشان ،حضور تو و وجود تو و کس و کارت مهم نیستند چطور از بقیه ی غریبه ها انتظار داری که بعد از گذشت سالها قبر تو را حفظ و صیانت کنند و بازهم برایت فاتحه بفرستند و یادت را را زنده نگه دارند؟

اما اگر امدیم و تغییری اساسی بر زندگی خود و دیگران ایچاد کردیم ان وقت نه تنها زمان زندگی مان که محل تولد و نام اجداد و فضای زندگیشان  برای نسل های بعد مهم خواهد شد.
مثل امام خمینی که خانه ی استیجاری اش هنوز برای میلیونها ادم لامذهب و کافر نیز مورد توجه است. وحتی محل تولدش که در یک شهر کوچک است محل بازدید هزاران توریست مسلمان و غیر مسلمان است.

بعد از انکه به اینجا رسیدم سکوت کردم وباخودم گفتم ایا برای خداوند هم مهم بوده که چه کسی را برای به پیروزی رساندن ما انتخاب کند؟
و او را طوری در مسیر تقدیرات قرار دهد که  برسد به مرحله ی رهبری یک امت و او را منجی میلیونها ایرانی قرار دهد که سالهای مدیدی خودشان وکشورشان زیر یوغ بردگی شاهان و اربابان شاه زندگی که نه مردگی می کردند و روزگارسیاهشان را می گذراندند؟

منظورم این است که ایا بنده ای به نام روح الله موسوی اگر به مرحله ی رهبری نمی رسید ایا برای خداوند دیگر بنده ای نبود که ماموریت خداوند را اجرا کند و دینش را پابرجا و مستجکم کند؟

مسلما برای خداوند اسم و رسم بنده (منظورم غیر از معصومین است ) مهم نیست و مهم نیست که چه کسی قرار بوده در مسیر خاص و شرایط تربیتی و اجتماعی خاصی قرار بگیرد و برسد به انجا که رهبری امتی را بعهده بگیرد.مسلما ان کار و ان هدف که برپایی پرچم حق و حقیقت است برای خداوند مهم است و در این پازل بزرگ زندگی هرکسی که در ان جاده ی خاص و تحت شرایط خاص قرار بگیرد می تواند اسلام را یاری رساند.
اما برای ما بندگان اسم و رسم خیلی مهم است.می گردیم و تاریخ را ورق می زنیم تا ببینیم اسم ان کسی که ما را نجات داده چیست و اجداد و شرایط زندگیش چگونه بوده.

یقینا عمل است که اسم ورسم را نیز مهم کرده و ایمان راسخ است که عمل را پایدار و ماندگار می کند.
و در اخر حق و حقیقت مهمترین چیزی است که در طول زمان و گذران تاریخ و امدن و رفتن بندگان مهم بوده و هرکسی دستی براین اتش داشته توانسته به برکت استیلاوماندگاری حقیقت خود را از این سرچشمه بهره مند گرداند و جاودانه کند.






ادامه مطلب
[ شنبه 19 تیر 1395 ] [ 10:35 ] [ رضوان ]