تبلیغات
اسراء - زندگی دکوری

زندگی دکوری

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز برای برداشتن گردوغبار از دکوراسیون داخل بوفه ی کمدام،دست به کار شدم. درب شیشه ای کمدو که باز کردم و به ظرفهای کمرنگ شده و منتظر براق شدن سلام کردم ،با خودم گفتم باز دوباره سال به اخر رسید و من اومدم سروقت شما سرویس چینی جهازم.
اصلا فکر نمی کردم اون روز که پدرومادرم رفتن بازار و شما رو برام خریدن ، فقط بخوام گردوغبار سالهای زندگیمو هر اسفند ماه از روی شما بگیرم و اینجا بچینمتون توی کمد و بشین اینه ی دقم.من اسیر شما بشم و بخاطر نشکستن و لب پر نشدنتون به ارامی بخوام تن خاکیتونو با قاب دستمالم نوازش بدم.

فکر نمی کردم فقط بخوام بهتون نگاه کنم و از مد افتادن گل و طراحیتونو به تماشا بنشینم.دیگه برق بعد از گردگیریهام هم چشمهای بی قرارمو نوازش نمی ده.دلم نمی خواد هم تعویضتون کنم و خاطره ی زیبای عروس شدنا و مستقل شدنمو خانم شدنمو با ظرفهای دیگه به دست فراموشی بسپارم.

از دیدنتون هم دیگه نه لذت می برم و نه فکر می کنم جاریها و زنهای فامیل از داشتنتون به من حسودی کنن.دیگه فکر نمی کنم کسی با شما منو بشناسه.دیگه فکر نمی کنم شما شان منو نشون بدید

پس چرا شما رو نگه داشته ام و اینطور با دقت گردوخاکتونو پاک می کنم؟ برای دیدن یه سال زیبای دیگه از سالهای عمرم دیگه پاک کردن شما غصه ی پیر شدنو از بین نمی بره و سالهای با طراوت جوونیمو بهم بر نمی گردونه.
زندگی همه ی ما اگه مثل این ظرفها فقط برای نشون داده شدن به مردم باشه و مردم بخوان با این دکوریها راجع به ما و خوشبختیمون قضاوت کنن همون بهتر که خالی باشه .دلم هوای پرواز می خواد.دیگه تمیز کردن این دکورها جز رنج و مرارت و حس اسارت بهم چیزی اضافه نمی کنه.
ای کاش می شد برمی گشتم به اون احساس شیرین جوانی و طراوت
گرچه هنوز پیر نیستم .اما مطمینم دیدن این دکورهای تکراری و پر از خاطره منو پیر خواهد کرد.
اخه نه می شه از گذشته فرار کرد و نه پا روی همه ی خاطره ها و تکراریها گذاشت.



ادامه مطلب
[ سه شنبه 5 اسفند 1393 ] [ 13:33 ] [ رضوان ]