تبلیغات
اسراء - عبدنامه ی 22

عبدنامه ی 22

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ایتها الصدیقه الشهیده

بی بی جان،امسال با همه ی سالهای عمرم فرق می کند.انگار از همان لحظات  اول ساعت تحویل هم فرق می کرد.شهدای گمنام مرا طلبیدند و وقتی وارد سال 94شدیم ،نیمه شب بود. نیمه شبش بوی همان نیمه شبی را می داد که تو را در میان سیل اشک و اه،ارام و بی صدا بردند.

حتی خواهر رهبر و مادر رییس جمهور هم در همین ابتدای سال در گذشتند.عجیب بوی یاس می دهد امسال.حال من این روزها در میان بیماری مادرم و سرفه های بی امانش و سختی دردهایش و روز به روز نحیف تر شدنش ،حال خوشی نیست.نمی دانستم که سالی که نکوست از بهارش پیداست.

برای تمام سالم خنده های تو را به وقت رفتن تمنا کرده ام...
عجیب است الان که این عبدنامه را برایتان می نویسم،یک مورچه روی صفحه ی نمایش نشسته و نوشته های مرا دنبال می کند. خواسته که حاجت بگیرد شاید..
وشاید خواسته تو حاجتش را بدهی نه این  دردودل ها

وقتی پای سفره ی غریبانه ی شهدای گمنام نشستم فهمیدم.فهمیدم قرار عاشقانه ی انها باشماست بانوی من
...
بانوی آب و آینه، سال ما را با خود ببر .معطرش کن و بیار.معطر به یاد خودت ،تک تک لحظاتش را و تک تک غم ها و غصه هایش را.تا باشد از این غم ها.غم شما را خوردن عین خوشیست.خوشی که با خنده توامان است.خنده ای از سر ذوق و از سر بهجتی فزون به همراه کاروان شهدا و مادران شهدایی که  غم جگر گوشه هایشان را به غم تو در گودال تحمل کردند.

....

پس کاری کن

همه ی روزهامان بوی تو را بدهد ای فاطمه ای دختر رسول خدا (صلی الله علیه و اله)

الهی آمین

پ.ن

این عبدنامه رو تقدمی می کنم ساحت مقدس بانوی دو عالم.بعضی جاهایش نقطه چین گذاشته ام.چون محرمانه است.بین خودم و ایشان




ادامه مطلب
[ سه شنبه 4 فروردین 1394 ] [ 15:50 ] [ رضوان ]