تبلیغات
اسراء - مسافر شب
اسراء
جمعه 28 فروردین 1394 :: نویسنده : رضوان
بسم الله الرحمن الرحیم

اورژانس پراز مریضه و بر ازدحامش هر ساعت افزوده می شه.من پایین پای تخت مادرم نشسته ام. و مادر چشمان زیبایش رو بسته و ارام خوابیده.هر مریضی بالای سرش صفحه ای نصب شده که  علایم حیاتیش رو نشان می ده.بیشترشون به صورت ها و روی سینه هاشون پر از سیم و لوله است.چند تا همراه دارن با سرم از راه بینی به مریضشون غذا می دن.تعداد ضربان قلب و تعداد نفسها روی صفحات نمایش بالای سرشون دیده می شه و خطهای کج و ماوجی که رد می شه.وصدای تیک تیک اون صفحات روی اعصاب من ردیف شده .با خودم می گم :چرا مامانو نمی برن توی بخش؟او که احتیاجی به صفحه نمایش و این سیم و این بساط ها نداره.و باز دوباره به چشمهای بسته اش خیره می شم.

چقدر ارام خوابیده.به این فکر می افتم که چه روزها و شب ها ،او هم به چهره ی ارام خوابیده ی من خیره شده و چقدر نگران من بوده.به دستهای استخوانی و نحیف شده اش که نگاه می کنم اشک در چشمانم حلقه می زنه.اما ارام جهت نگاهمو به اطراف مشغول می کنم تا خدای نکرده  مادر چشمهای اشک الوده منو نبینه .

که ناگهان دکترای بخش و چند پرستار دور یک تخت جمع می شوند و با کشیدن  پرده های پاراول نقطه ی دید ما رو می بندند. اما اون گوشه که من نشستم بازه.می بینم که دکتر داره با دو دست به قلب پیرزن فشار وارد می کنه تا  ضربانش دوباره برگرده .چند دقیقه ای می گذره و او همچنان داره روی قفسه ی سینه ی پیرزن  با دو دست فشار وارد می کنه.پرده جمع می شه و دکترها و پرستارها متفرق می شن.یک ربعی می گذره و پسر پیرزن پچ پچ کنان بالای سر مادرش بادکتری حرف می زنه.
ملحفه ای که روی سینه اش بود رو روی صورتش می کشه و تخت چرخدار رو به ارامی به طرف درب اورژانس حول می دن. انگار پیرزن به رحمت خدا رفته بود.

ناگهان به خودم نهیب زدم که ای دل غافل !کجایی که ملتفت این مساله باشی که حضرت ملک الموت نامی محو شده از لوح زندگان را مشاهده کرد و اینجا امد و لحظه ای پیش همراه این میت رفت؟

دکترها باهم حرف می زنن  و پرستارها می خندند و به ادامه ی کارهاشون می پردازن.میت که جلوی من می رسه خیره به ملحفه اش که روی صورتش کشیده شده می کنم و ته دلم می گم انا لله و انا الیه راجعون.

پسر پیرزن اهی به طول تمام غصه های مابقی عمرش می کشه . انگار تمام دارایی اش رو از سینه به اسمان می فرسته. اه.
به حدیث امام صادق ع  متوجه می شوم که می فرماید :اه یکی از نامهای خداست وقتی کسی اه می کشد در واقع خدا راه صدا می زند.
با خودم می گم راست گفتی امام مهربانم.این سینه ی فرزند است که در این حال و احوال فقط با میت همراه است. اه اه اه

اه از دنیای بی وفا.اه از نیستان درد و غم ها.اه از این غمکده .دوباره به چشمان مادر خیره می شم تا بیدار بشه و باهاش حرف بزنم.اما نه.هنوز خوابیده.از نگاههای مضطرب چند همراه که به درب اتاق کناری خیره شده متوجه می شم که مریضی اونجا حالش سخته.پیرمردی بود که روی تخت با مراقبت شدید پرستارها همراه بود.چند دقیقه ای نمی گذره که او هم به رحمت خدا می ره و ملحفه ای که روی صورتش کشیده از اورژانس خارج می کنن.صدای هق هق پسرش صدای  تیک تیک دستگاهها رو برای لحظاتی قطع می کنه.

و از کنارما  به ارامی رد می شن.دوباره ذکر انالله رو به زبان میارم.باخودم می گم حضرت مرگ:سلام خدا بر تو.اینکه امشب با من اینجا در اورژانسی یقینا حکمتی دارد.باید دلم رو اماده کنم.برای روزهای دردناکی که درپیش رو دارم.
مادر بیدار می شه و برای من فرصتی پیش میاد که از سیر تا پیاز اتفاقات خانواده رو براش تعریف کنم.با شور و خنده باهاش حرف می زنم تا بلکن لبخندی ارزانی نگاههای منتظر من کنه.اما دیگر مادر اون مادر همیشه نیست.می برمش دستشویی و دوباره برش می گردونم روی تخت.
اورژانس برای دقایقی ارام می شه. اما با صدای گریه الود پیرمردی بالای سر همسر مشوش می شه.پیرمرد به پرستارها می پره و می گه این شلنگها چیه می فرستید توی ریه اش؟اینکه حالش خوب بود؟
پرستار با عصبانیت جواب می ده اقا مزاحم کار ما نشو.مریضت حالش بده. خیلی بد.بزار کارمونو کنیم.چند دقیقه ی بعد پیرزن خون بالا میاره.و پیرمرد نگرانتر از قبل می گه دارید با زنم چکار می کنید اینکه بدتر شده.اونها هم می گن اقا انتظار چیو داری؟وقتی با حال بد مریضتو اوردیش اینجا.این دستگاه داره بهش نفس می ده.خودش که نفس نمی کشه.به نگاههای پیرمرد خیره می شم که با اضطراب و دلشوره به پیرزن خیره شده و هی گریه می کنه.ساعت 4صبحه و پیرزن به همراه ملک الموت به دیار باقی شتافت.
من بودم و شبی با حضرت مرگ.که با من حرف می زد.می فرمود: کاری باید کرد.که جمعی به تو گریان وتوخندان باشی.








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 4 اردیبهشت 1394 11:21
سلام. وقایع اون شب رو خیلی جالب و روشن به قلم کشیدید. امیدوارم حال مادرتون هم خیلی زود خوب بشه.
سه شنبه 1 اردیبهشت 1394 14:01
الهم اشفع کل مریض به برکت صلوات بر محمد و ال محمد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم.سبحان الذی اسری بعبده.پاک و منزه است پروردگار که سیر داد بنده اش را.بنده در اینجا خاصه پیامبر است و عامه هرکسی که در قالب بنده قرار گیرد.از سیر وسیاحت در حال و هوای خود و بندگان خداوند می شود به خیلی چیزها پی برد.برای همین اسم اینجارا اسراءانتخاب کردم.به اسراءخوش آمدید.
مدیر وبلاگ : رضوان
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

دانلود آهنگ جدید