تبلیغات
اسراء - مادری هایش

مادری هایش

بسم الله الرحمن الرحیم

مادر این روزها شناسنامه اش جدید شده.قیافه اش هم تازه است.وقتی می بینمش برای نقش دومش دعا می کنم. مادری که می خواهد مادری نکند و به دیدار خدا برود جور دیگریست.دیگر شبیه ایه ای شده که قیامت را دیده است و از هول ان بچه اش را رها کرده و فقط به فکر رفتن است.
اما از طرفی دردها و رنج هایش فرصت همه ی لبخندها را از ما گرفته است.کنارش نشسته بودم،از خنده هایم دلخور می شد.نمی خواستم گریه ام را ببیند.و مدام با رویی ناامید به دیدارچهره ی نحیف و فرسوده اش بروم.

اما اینطور که پیش می رود باید بروم و با گریه و شکوه پای تختش بنشینم.کاری که تابحال از دستم برنیامده است.

مادر را طور دیگر می بینم.بی حوصله ،شاکی ،مدام در حال ناله و دردکشیدن.موهای ژولیده و لباسهای نامرتب و در بستر افتادن های دایم. برنامه ی زندگیش بین تماشای  شبکه ی  ای فیلم و لحظه های اذان و خواندن ماز در حالت نشسته وخوردن لقمه های غذا با اکراه، دور می زند.دیگر نوه ها را که می بیند انگار سنگ و کلوخ می بیند.وقتی چیزی می خواهد با غر زدن و دعوا ان را از ما طلب می کند.اگر کمی معطلش کنیم عصبانیتش گر می گیرد.

وقتی می گویم خوبی ؟می گوید "درد دارم.همه جایم درد می کند".بار اخری که دکتر عملش کرد گفت ببریدش شیمی درمانی وبعد بیاریدش تا دوباره عملش کنم. نمی دانم این استخوانهای با پوست پوشیده شده بتواند تاب عمل  را داشته باشد یا نه.

اما وقتی نگاهش می کنم  خود را به داشتن حتی چنین مادری هم سخت محتاج می بینم.دوست دارم باشد اما مرا و پسرم را و پدرم را نق بزند.باشد اما لبخند هم نزند. باشد اما برایم سبزی هم پاک نکند و  شربت و رب هم درست نکند. و ظرفهایم را هم نشوید.

با خودم می گویم مادری که تمام عمر با محبت و عشق می شناختیمش و تمامی اطرافیانش او را یک زن خنده رو و سرشار از شادی دیده اند چرا باید این روزها اینقدر کدر و شکسته و اخمالو باشد ؟

اما از خدا می خواهم این روزها را به حساب پرونده اش نگذارند.و مادرم را مهربان تحویل بگیرد یا مهربان تحویل دهد.بحق ام المومنین خدیجه ی کبری سلام الله علیها.



ادامه مطلب
[ دوشنبه 8 تیر 1394 ] [ 12:22 ] [ رضوان ]