تبلیغات
اسراء - ده سال قبل
اسراء
سه شنبه 6 مرداد 1394 :: نویسنده : رضوان
بسم الله الرحمن الرحیم

شاید اگر آقای سروش صحت این مسابقه رو ده سال قبل برگزار می کردند،  من می تونستم حرفهای بیشتری بزنم.چون دهه ی دوم زندگی برای تغییر دادن مسیر زندگی بسیار مهمتر از دهه ی سومه .بنظرمن دهه ی سوم زندگی مرحله ی اجرایی کردن انچه که خواستیم و انچه که تقدیر برامون رقم زده است،حاصل از دهه دوم.

پس اگر به فرموده ی داوران محترم  زحمت بکشم و برگردم به  ده سال قبل، تازه برخواهم گشت به اولین زمان اجرایی کردن همه ی ان تصمیماتی که دهه ی قبلترش گرفتم.چون دهه ی قبلترش یعنی بین ده تا بیست ،که همان نوجوانی و عنفوان جوانی هست،برای ما دهه شصتیا ،زمان مهمی است برای بسته شدن ساختار زندگیمان و آنچه که تحت عنوان شرایط زندگی در انتخاب رشته ی تحصیلی و شغل و همسر باید رقم می خورد.پس نمی شود در این نوشتار از تغییر رشته ی تحصیلی و تغییر شغل و تغییر همسر گفت.چون انتخاباتی بوده که دو دهه قبلترش انجام شده است و خواه ناخواه نوشتنمان می رود روی نحوه ی خوب اجرا کردن همان انتخابها.
من اگر به ده سال قبل برمی گشتم
دیگر هرگز در صدد تغییر اخلاق  و رفتار دیگران نبودم .بلکه در صدد تغییر افکار خودم می بودم.مثلا فکر می کردم به اینکه چطور بتوانم همسرم را همینطور که تربیت شده و با همین خلق و خو ،بپذیرم.ان وقت تمام ساعتهایی که تلاش کردم تا او را تعییر دهم و مطابق نظرات خودم مدیریت کنم خالی می شد و راحت تر از قبل به رشد دادن ذهن و روح خودم می پرداختم.مثلا عوض اینکه روزها ی متمادی بعد از پایان یک روز کاری ایشان ،نیم ساعت باهمسرم صحبت کنم راجع به اینکه وقتی از سرکار می آیی لطفا جورابهایت را داخل ماشین بینداز و یا برو بشور،به این فکر کنم که چطور می شود سکوت کردو به بوی دم کشیده ی چای و ناهار فکر کردو لذت برد.یا بروم سمت یکی از کتابهای شهید مطهری و تازمان حاضر شدن همسرم برای غذا خوردن،یک تا دو صفحه را تورق می کردم و حالش را می بردم یا عوض استدلال اوردن  برای منظم کردنش به او لبخند می زدم و برایش یک جک می گفتم.ان وقت پایان سال در ذهن همسرم یک کلکسیون از جکهای شاد نقش می بست،ان هم بجای جروبحث های بیخود راجع به تمیز بودن و شستن جورابها و نینداختن انها در گوشه ای از هال و یا پذیرایی.و بقیه  هم  از این قبیل تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

من اگر به ده سال قبل بر می گشتم حتما بیشتر از الان قران را باز می کردم و یک صفحه از ان را می خواندم و روی کلمه به کلمه و جز به جزئش فکر می کردم.چون خود قران می گوید:توی من و جملات من میتوانی هر انجه که از اول آفرینش و تااخر افرینش همه ی زمینیها و اسمانیها هست را بیابی.و بدانی تو کدام قسمت از پازل بزرگ آفرینش هستی و نقش تو در این میان چیست.

من اگر به ده سال قبل بر می گشتم حتما برای ساعات بین نماز صبح تا طلوع آفتاب ،نقشه ی کارهای روزانه ام را خوب ترسیم می کردم و به این مساله می رسیدم که وقتی آفتاب به ظهر برسد من هم باید به اوج کارهایم دست یابم.نه اینکه بنشینم وبه جان یک روز غر بزنم و بگویم آخیش تمام شدی!

من اگر به ده سال قبل برمی گشتم جلوی تمام افکار منفی را که ممکن بود به ذهنم رسوخ کند،سد می کردم و بجای همه ی دعواها و عصبانیت ها یک نفس عمیق می کشیدم و یک صلوات نثار سلامتیم می کردم و یواش توی دلم می گفتم:سرت سلامت باشه! تو ممهتری ،اصلا بیخیال!

من اگر به ده سال قبل برمی گشتم خیلی بیشتر می خندیدم و برای توصیف همه ی اتفاقات بدی که ممکن بود برسرم بیاید و یا امده بود یک طرح کاریکاتورمی کشیدم و برایش یک مطلب طنز می نوشتم تا بقیه را بخندانم.

من اگر به ده سال قبل برمی گشتم توی ذهنم به همه ی مسابقات و امتحانات شفاهی و کتبی که برایم گذاشتند ،نمره ی بیست می دادم تا دیگر ناراحت و دلخور نتایج امتحانات نمی شدم.چون معدلی که برایم توی مدرک لیسانس و فوق لیسانسم گذاشته اند ،چه بیست می شدم و چه یک عدد کمتر!فقط یک عدد است ولاغیر.و برای کی چه فرقی می کند که ان عدد چه باشد!

پ.ن

به ان دسته از خوانندگانی که احیانا تا به حال مطلبی برای شرکت در مسابقه ننوشته اندو تنبلیشان می آید که به بایت های مغز خود فشار بیاورند و انشایی بنویسند عارضم که این مطلب با نام نویسنده اش که بنده باشم، قبلا ارسال شده است.پس در صدد کپی برنیایند. بجای ان پیشنهاد می کنم در خصوصی برایم پیغام بگذارند تا ضمن ارسال شماره حسابم برایشان انشایی با همین عنوان برای شرکت در مسابقه بنویسم تا ان شالله برنده شوند و جایزه اش را با من نصف کنند.باتشکر از کپی پیست کنندگان همیشگی







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 10 مرداد 1394 21:15
سلام...
كامنت ی چنتایی از دوستان رو تو این پیج خونده بودم...
خیلی جالب و خوندنی بودن...
منم اگه ب ده سال پیش برمیگشتم خیلی كاراداشتم برای انجام و انصراف...
اصن خیلی حرفا میشه زد درمورد ده سال گذشته....
هععععی بابا...
بعد ك میبینی ب یه لحظه ی گذشته هم نمیتونی برگردی همه ی ابرای بالا سرتو پاك میكنی و اینا...
حرفاتونو ك اینجا خوندم خیلی قشنگ بودن...
التماس دعا بانوی عزیز...
سه شنبه 6 مرداد 1394 23:20
سلام ،
از اینجا تکون نخورید ها !! ... :|

دوست مجازی که احوالپرسی نمیخواد !! ...

+ مسابقه جالبی هست ...
فقط میهن بلاگی ها میتونند شرکت کنند ... ؟؟!

متن شما هم زیبا بود مثل همیشه ...
...
رضوان سلام عزیزم.من اونجابودم الان.بزارید چایی که دادین از گلو بره پایین بعد بیاین غربزنید که الحق بجابود ولی الان دیگه نیست.من کوچولوام امابهترین شانس زندگیم داشتن دوستان بزرگی مث شماخانمه که منو. برای با اسرا بودن مشوق بوده.از تملق بدم میاد.واسه همین ایناکه گفتم حقیقت بود.این مسابقه سر در ورودی میهن بلاگه.که برای هرکسی بازه.حتی اگه وبلاگ نداشته باشه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم.سبحان الذی اسری بعبده.پاک و منزه است پروردگار که سیر داد بنده اش را.بنده در اینجا خاصه پیامبر است و عامه هرکسی که در قالب بنده قرار گیرد.از سیر وسیاحت در حال و هوای خود و بندگان خداوند می شود به خیلی چیزها پی برد.برای همین اسم اینجارا اسراءانتخاب کردم.به اسراءخوش آمدید.
مدیر وبلاگ : رضوان
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

دانلود آهنگ جدید