تبلیغات
اسراء - کلاس بهار

کلاس بهار

بسم الله الرحمن الرحیم

یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر اللیل والنهار
یامحول الحول والاحوال
حول حالنا الی احسن الحال


یکی از سوالاتی که تازگی ذهنمو مشغول کرده اینه که چگونه روح با این همه لطافت و توانمندی و قدرتی که بدلیلی تجرد محض داره برای سیر به کمال مطلوب نیازمند یک جسم مادی است ؟و چرا باید لابه لای این همه نقص و محدودیت که بواسطه ی مادی بودن جسم برش تحمیل می شود راه بدین صعوبت رو بپیماید؟ !بعنوان مثال یک روح قدرت دید زیادی در اجسام و احوالات اطرافش وحتی  فواصل مکانی و زمانی  داره اما بعنوان مثال  می بایست در قالب یک جسمی قرار بگیرد که کور مادر زاد متولد می شود و از نعمت دیدن محروم باشد!و با نداشتن یک حس مهم از حواس پنجگانه ،مشکلات نداشتن چشم رو بر خودش هموار کند که این بماند باید به حواس دیگر هم بپردازد و انها را به کمال برساند!

یا هر نوع نقصی که ممکن است بر این جسم محدود وارد آید و روح می بایست انها را تحمل کند و به احسن وجه انها را تغییر وتحول دهد.اگر واقعا روح برتر از جسم است که می بایست متکی به ان نباشد  چگونه نقایص ان را باید رفع نماید واگر در توازن و تناسب با ان شکل می گیرد نیز سوال همان است که این نیاز روح به جسم چطور توجیه کننده است؟
فقط یک مورد می تواند در دادن جواب به ما کمک کند و ان حالت سوم است که روح از نظر قدرت از جسم پایین تر و پست تر باشد.که این مساله از همین اول منتفی است.زیرا مجردات از همه لحاظ از جسم برتر هستند.

در دعای تحویل سال کمابیش پاسخی برای این سوالم یافتم که در زنگ اول بهار ان را برای شما هم تشریح می کنم.گرچه ناپحته باشد شما بزرگواران ایرادات ان را رفع می نمایید.
جسم بلحاظ مادی بودن در عین محدودیت در فرمول تغییر و تحول غوطه ور است.و این نیست مگر بخاطر اسارت در وادی زمان. ان به ان تغییر یافتن یک وزنه ی تحمیلی متناسب با جسم است که روح را از عدم تحرک نجات می دهد.این تغییر و تحول انقدر مورد نیاز یک روح انسانی است که حتی در عالم برزخ نیز بایستی روح را همراهی کند.بدین خاطر روح بعد از خروج از بدن دنیایی وادر بدن مثالی می شود و پرونده ی تغییر وتحول نیمه باز است.وهمچنان از دنیا به روح وارد می شود.

خصوصیتی که در لحظه و ان های زمان وجود دارد تغییر و تحول و دگرگونی است.به نوعی که تا لحظه ی قبل از بین نرود و تمام نشود لجظه ی بعد نمی تواند وارد شود.و هر از بین رفتنی بالا بردنی در خود دارد که اگر این نباشد زمان باید معکوس حرکت کند.در صورتیکه این محال است و همچنان پیش رفتن و جلو رفتن بالا بردن زمان را در خود ایجاد می کند.بدین لحاظ روح که از عالم مجردات و غیر وابسته به زمان است مجبور به تغییر و تحول می شود.

یعنی خداوند متعال بلحاظ محدودیتی که در جسم مادی وجود دارد در جصر زمان و لحظات، زمینه ای متعالی و غیر محدود برای روح فراهم می کند.این روح است که باید از زمان بهترین استفاده را ببرد و دگرگونی در خود ایجاد کند و خود را بالابکشد.عرب بخاطر همین مساله است که ریشه ی از بین رفتن را با بالابردن یکی کرده است.که همان رفع باشد،یعنی ترفیع و ارتفاع.حال اگر روح در حرکت بسوی جلو از زمان و ان هایش استفاده نکند مسلما دچار یک جرکت قهقرایی و وارونه خواهد شد.و ان وقت است که در پایان عمر این حرکت معکوس و رو به زوال بر روح وارد می شود و او را دچار خسران می کند.و بخاطر اینکه محدودیت زمان را به احسن وجه تبدیل نکرده این خسران او را دچار عذاب الهی خواهد کرد.
بخاطر همین است که یک موجود والا از شایستگی های خود استفاده نکرده تا یک موجود پایین دست را تحت الشعاع خود قرار دهد.این امر اینقدر مهم است که خداوند بدان قسم می خورد.
والعصر ان الانسان لفی خسر.


پ.ن
1-باز امدی بهار من،ای فصل سرزندگی وفصل تولد من،باز من زنده ام و در این زندگی بی شک دلیلی است بر رضایت معبودم از دادن فرصتی دوباره به من برای تغییر و تحول ونو به نو شدنم.بی شک خداوند به زندگی من ونفس کشیدنم امیدوار است و چراباید امید خدایم را به ناامیدی مبدل کنم ؟او مرا فرصت داده تا سرنوشت را از سر بنویسم.از اول بهار شروع کنم و تاانتها دستم را می گیرد و می خواهد که تقدیرم را خود رقم بزنم مگر انچه که برای من صلاح است.همه چیز محیا است و همه چیز انجام شده از رزق محتوم و وسعت حال و مآل تا من بدون هیچ نگرانی به فکر کمالم باشم.ای بهار ،تو مرا نو کردی و مرا به پیش رفتن دعوت می نمایی.پس دستم را بگیر و در لحظه های بیداری و سرسبز شدنت مرا نیز شکوفا نما.

2-به ادامه ی مطلب نرید.این مشکلیه که برای قالب وبم ایجاد شده.

3-لیلی جان ممنونم از نظر ارزشمندت.درمورد نظر اون بنده خدا راجع به عالم ذر ! (که با ذال نوشته می شود) بنظرم کمی بی رحمانه و خارج از رحمانیت خداوند باشد که بخوان زبونم لال بخاطر حسادت رقبای ذره مانندشان را کیش کنن تو این دنیا.البته ذرات جسمانی انسان بنظر من در مقابل ذات جل وعلی ،هم نماد جسم و هم نماد روح انسانه.خصوصیت ذره، سرگردانی  وتحیر و واماندن از حال خود در هوای معشوق است.نه عرض اندام که آخر مورچه چه باشد که کله پاچه اش!

4برچسب خروف چ و ج و ح وخ روی صفحه ی کیبرد رایانه ام بدلیل چاک روبی ،کنده شده.اگر در متن به خای هم استفاده شده بدین وسیله خواهان عذرم!



ادامه مطلب
[ پنجشنبه 5 فروردین 1395 ] [ 22:59 ] [ رضوان ]